اونی که الان دارم بخاطرش اشک میریزم
اونی که همه ی زندگیمه
اونی که دیوونشم
اونی که از همه ی دنیا بیشتر دوسش دارم
اونی که عاشقشم
اونی که تنها تکیه گاهمه
اونی که نمیتونم حتی واسه یه لحظه از فکرش بیرون بیام
اونی که واسم خیلی عزیزه
اونی که نفسام به نفساش بنده
اونی که شبا خوابشو میبینم
اونی که دوسش دارم
اونی که همه ی هستیمه
اونی که نفسمه
اونی که عشقمه
دیگه منو نمیخواد
دیگه حوصلمو نداره

خدایا! دیدی چی شد؟!
دیدی چه جوری دور انداخته شدم؟
دیدی هیچی نیستم!
دیدی چه جوری گریه کردم؟!
میبینی چه جوری دارم اشک میریزم؟!
دیدی چقدر بدم!؟
دیدی چقدر بی ارزشم!؟
دیدی چقدر تنهام!!!؟
دیدی چه جوری دلم شکست!؟
خدایا! چرا اینقدر بدبختم؟؟؟
چرا اینهمه بی ارزشم؟
چرا هیچکس منو نمیخواد؟؟؟؟!!!!
چرا هیچ کس دوسم نداره؟؟؟؟!!
چرا اینقدر خسته ام؟؟؟!!!
چرا دیگه نا ندارم؟؟؟!!!
خدایا! اون دیگه منو نمیخواد
اون دیگه حوصله ی منو نداره
باشه خداجون فهمیدم
فهمیدم که هیچی نیستم
فهمیدم که تنهایی تنها حقه منه
فهمیدم که تنهایی تنها سهم منه
اون منو نخواست
اون تنهام گذاشت
اون حوصلمو نداشت
ولی خداجون تو تنهاش نزار
تو حوصلشو داشته باش
خداجونم نزار مثل من تنها باشه
نزار مثل من بدبخت باشه
نزار مثل من اشک بریزه
نزار مثل من خورد بشه
نزار مثل من بشکنه و له بشه
خدایا؟!
خداجونم مواظبش باش
نزار مثل من توی تنهایی و غصه غرق بشه
خدایا دیگه هیچی ازت نمیخوام تنها چیزی که میخواستم دیگه منو نمیخواد
خدایا مواظبش باش
تنهاش نزار
خوشبختش کن
توی خوشبختی و خوشحالی و سلامتی غرقش کن
خدایا نفسمو قطع کن
خدایا تورو به همه ی مقدسات قسم میدم جونمو ازم بگیر
خواهش میکنم بگیر
بهت التماس میکنم بگیر
دیگه نمیخوام نفس بکشم
دیگه نمیخواااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
خدایا تمومش کن
خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
.

امشب خیلی دلم گرفته
یه بغض توی گلوم گیر کرده داره خفم میکنه
من که هنوز بغضم نترکیده پس چرا از چشمام اشک میاد
دیگه حتی چشمام هم منتظر ترکیدن بغضم نمیشه
توی دلم آشوبه
توی چشمام بارون
سردمه
دستام دارن میلرزن
سردمه خیلی سردمه
نفسم خس خس میکنه
خدایا نمیخوای آرومم کنی؟
دارم میترکم
دارم خفه میشم
سردمه
خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا...



خنده های الکی...

خنده ی تلخ من از گریه غم انگیزتر است
کارم از گریه گذشتست بدان میخندم

وقتی تنهام همه چی تاریکه
نوری نیست تا اشکای روی گونه هام خودشونو نشون بدن
اشکایی که خودشون میان خودشونم خشک میشن
تنهایی نمیخواد اشکای منو لمس کنه پاک کنه
هوای چشمام بارونیه
چشمامو بستم تا تاریکی رو نبینم
ولی بازم تاریکه
چشمای بازم... چشمای بسته ام... بازم تاریکی
بازم تنهایی
بازم بغض...
بازم خودخوری
بازم انتظار
بازم انتظار
در انتظار مرگ
آخر خط
.
نمیخوام زنده بمونم
نمیخوام...